در خانواده شلوغ چشم به دنیا گشودم . با پدری که ریشه در مسلمانی داشت و خود در قید و بند اعتقادت مذهبی نبود و مادری که زنجیر عبودیت جامع مسلمانی بر دل و جان خود بند کرده بود به همراه هفت برادر و دو خواهر سفر زندگی من آغاز شد .دنیای من از همان اوان کودکی مورد هجوم بی امان جهالت -دروغ و خشنونت اجتماع قرار گرفته و چندگانگی همه جانبه ایی را در ذهنم پرورانید .بطوریکه با تشکیک در مباحث اعتقادی حاکم بر جامعه خود را به پدر نزدیکتر احساس نموده و روز به روز برکنجکاوی هایم افزوده می گشت .
شروع کار دوران نوج
برچسب:
نویسنده: مانی صمیمی